شمارهٔ ۷۷۶
کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنمعقل را بیخود از این نشئه سرجوش کنم
هر نفس تا نکشم خجلت اظهار دگرحرف او گویم و دانسته فراموش کنم
گرنه سیلی خور غیرت شوم از وصف کسیانجمن را چو قدح یک لب خاموش کنم
با گل زخم تو در باغ نمانم که مبادغنچه را زخمی خمیازه آغوش کنم
ای خوش آن دولت سرشار که از صید اسیرحلقه ای از خم فتراک تو در گوش کنم