گنج

شمارهٔ ۷۷۷

آن را که من زمال جهان محتشم کنمبخشم لباس دردی و داغی کرم کنم
دیوانگی جواب سلامم نمی دهدزین بیشتر بگو زتعین چه کم کنم
از بسکه خاطرم ز دو عالم رمیده بودفرصت نشد که سیر دیار عدم کنم
گر خشم دوست قابل دوزخ شناسدملطفش به خاطر آرم و سیر ارم کنم
مستم دعای بی اثر از من غنیمت استصوفی نیم که رزق کسی بیش و کم کنم