شمارهٔ ۵۷۲
چشم ما پاک بود پاک حیا می دانددل ما صاف بود صاف وفا می داند
کعبه و دیر وطن گشت و غریبیم هنوزنوبر سجده نکردیم خدا می داند
خاطر نازک حسن آینه عشق نماستهر چه خود می کند از جانب ما می داند
پر زبیگانگی چشم تو رسوا شده ایمبا دل ما غم پنهانی ما می داند
نمک غم به اسیر ستمت باد حرامکه سر خویش ز تیغ تو جدا می داند