گنج

شمارهٔ ۳۶۸

قافیه: یشهداشت۷ بیت
سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشتگر دمید از آب حیوان آتشی در ریشه داشت
در شکست توبه کار عشرت ما شد درستآسمان ما را گرفتار طلسم شیشه داشت
کوهکن در زیر بار ننگ مزدوری نبودخونبهای صد چو خسرو از شرار تیشه داشت
دوش زاهد را چو ساغر اختیار از دست رفتزان ید بیضا که می در آستین شیشه داشت
از نگاه گرم فهمیدم که با من چشم اوباده بد مستیی در ساغر اندیشه داشت
چون کنم با طعنه دشمن که کوه سخت جانصد جراحت بر دل از تیغ زبان تیشه داشت
بهره ور می شد ز گوهرهای نظم خود اسیرگر طریق این سخنور زان شاعر پیشه داشت