شمارهٔ ۳۶۷
در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشتدیوانه که اقبال رسا زیر نگین داشت
یک خنده گل دیر برآمد ز شکر خوابآیینه چو گل سر به سر چین جبین داشت
نقش قدم ما دل پر آبله مااز گرمی ره سینه سراغت به زمین داشت
در گلشن اقبال چه نامی که برآوردآن دل که شکست دل ما نقش نگین داشت
مانند دل سوخته هر دانه که شد خاکشرمندگی از مردمی روی زمین داشت
در خطه کشمیر خط غنچه دهانیطوطی نمکین بود و حدیث شکرین داشت
از قبضه لطف تو اسیر تو کمان خواستچشم بد کوته نظران داغ کمین داشت