شمارهٔ ۳۸۰
گشته آیینه بیقرار خطتشده طوطی مگر شکار خطت
بهر مشق دل شکسته نویسمی کشیدیم انتظار خطت
می توان خواند شرح گلشن رازاز تماشای نوبهار خطت
هر که روزش سیه شود بیندسر خورشید در کنار خطت
کرد دامن پر از گل شب بوصبح آییه شد دچار خطت
برد یکباره عقل و هوش از منرنگ و بوی بنفشه زار خطت
آرزوی دگر نمانده مرادل و جان می کنم نثار خطت
رحم کن رحم بر اسیر که بازشده دیوانه بهار خطت