گنج

شمارهٔ ۳۸۱

قافیه: ادهرساعت۶ بیت
نشینم گوشه ای با خاطر ناشاد هر ساعتکنم دزدیده از دست دل خود داد هر ساعت
نگاهم را که محو جلوه های آتشین داردکه از خویش گدازد شعله فریاد هر ساعت
من آن صیدم که در صحرای وحشت می دود دایمتپد در سینه از قیدم دل صیاد هر ساعت
به جانان راز خود را یک به یک خاطر نشان کردمز رنگ آمیزی آیینه بیداد هر ساعت
دلم آشفته سروی که از جوش دلاراییبه پایش می نهد سر سایه شمشاد هر ساعت
فزون باد التفات شاه بر ما آنقدر یاربکه گویندش اسیران صد مبارکباد هر ساعت