گنج

شمارهٔ ۳۶

بی رخت شکوه ز بخت سیهی نیست مرالاف طاقت زده ام کم گنهی نیست مرا
دیده گر جلوه گه گلشن امید شودهمچو نرگس سر و برگ نگهی نیست مرا
حلقه دام در این سلسله محراب دعاستورنه در هر دو جهان سجده گهی نیست مرا
می زند سوز دلم طعنه به آرام سپندبه ز آتشکده آرامگهی نیست مرا