گنج

شمارهٔ ۲۷۴

قافیه: ااوردهاست۶ بیت
گلستان شرم و گلزار حیا آورده استهر تغافل صد نگاه آشنا آورده است
جنگش از صلح آشناتر صلحش از جنگ آه آهاینقدر شوخی ندانم از کجا آورده است
بنده رویش توان شد تندی خویش نگرقاصد ما نامه را رو بر قفا آورده است
ای که می پرسی چرا سیلاب خون شدگریه اتتیر او بر دل نمی دانی چها آورده است
چاک از دلها به دلها می دود چون رازهااز سر کویش گلی باد صبا آورده است
توبه گر صد ساله باشد می توان می خورد اسیرساقی تکلیف پیغام هوا آورده است