شمارهٔ ۲۷۵
دلم از یاد تو خندان شده استشبم از صبح چراغان شده است
جگر صبر گدازد دندانجان فشانی است که آسان شده است
جلوه ای داد غبارم بر بادچقدر بوی گل ارزان شده است
حسن را بوده زکاتی زین بیشدل پریشان پریشان شده است
چه گذشته است دگر در دل نازکفر را آینه ایمان شده است
آنکه پیدایی او پنهانی استاز دل و چشم که پنهان شده است
بی تو جشن است تماشایی کنشبم از گریه چراغان شده است
دل پریخانه زخم جگر استدور از آن سایه مژگان شده است
بی نظر بازی مژگانش اسیرمحشر زخم نمایان شده است