شمارهٔ ۱۰۲
جذبه شوق تو خضر ره آگاهی مامی گدازد نفس برق ز همراهی ما
خضر در قافله گمشدگان بسیار استدست آگاهی ما دامن گمراهی ما
ساغر زهر به کام (و) لب خندان داریمخصم در آتش رشک است ز کین خواهی ما
تهمت بینش و محرومی دیدار بلاستخنده گل می کند از گلشن آگاهی ما
خجل از روح نظیری و ظهوری است اسیرچه نماید بر آتش نفسان داهی ما