شمارهٔ ۱۰۱
با شکوه همزبان نشود گفتگوی ماپیچیده همچو گریه نفس در گلوی ما
ما آبروی خویش به عالم نمی دهیمبیهوده گریه ریخت به خاک آبروی ما
ای دل غمین مباش که در وادی طلبآوارگی دو اسبه کند جستجوی ما
ما را دلیل بادیه سرگشتگی بس استمنت ز خضر هم نکشد آروزی ما
آسوده ایم با غم شوخی که تا به حشرآسودگی سراغ نیابد زکوی ما