گنج

شمارهٔ ۴۶۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادارد۷ بیت
بهار می رسد و برگ عیشها داردهوا زسایه گل پای در حنا دارد
همین بلندی اقبال ما فضول نموددر این دیار که صد بام یک هوا دارد
ستم ظریفی از این بیشتر نمی باشدبه غیر در شکر آب است و رو به ما دارد
شدم غبار و تسلی نمی شود از مندل رمیده ندانم چه مدعا دارد
گریز پایی الفت نواز را نازمچو دورگرد نگه پای آشنا دارد
زکعبه می رسم اما هنوز در طوفمغبار وادی دل روی بر قفا دارد
اسیر غره الفت مشو که خوی کسیاگر غبار شوی با تو کارها دارد