گنج

شمارهٔ ۴۶۷

در راه تو دل شتاب داردبیتاب تو گشته تاب دارد
از مستی چشم می پرستتتا چشم پیاله خواب دارد
آه از دل آرمیده مندر خاک هم اضطراب دارد
زاهد تو به میکشان چه داریصد حرف تو یک جواب دارد
از سایه او نمی توان رفتخاصیت آفتاب دارد