گنج

شمارهٔ ۴۶۵

قافیه: ادارد۷ بیت
صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا داردندارد هرکه امیدی به کس چون من تو را دارد
به نومیدی چها دل بسته بودم خوش گلی وا شدچه دانستم که مشکل در بغل مشکل گشا دارد
ندیدم خواب مطلب بسکه از تعبیر ترسیدمخوشا حال دل هرکس دماغ مدعا دارد
نسیمی کز شمیمت پر زند دود از چمن خیزددلش خوش باغبان باغ خوش آب و هوا دارد
نسوزد گر حجاب روی او در پرده دلها راشرار سنگ هم پروانه از موج هوا دارد
به موری خرمنی از حاصل دل می توان دادنبه قدر انتظار این دانه گر نشو و نما دارد
اسیر از گردش چشم کسی مخمور کی مانداگر بیگانگی دارد نگاه آشنا دارد