شمارهٔ ۲۹۹
دلی دارم که مست جام ساقی استسرم سودا پرست نام ساقی است
گرفتاری به کامم چون نباشدحریفان موج ساغر دام ساقی است
دماغ از بیدماغی می رسانیمشراب تلخ ما دشنام ساقی است
جدا هر ذره ای را می پرستیممگر خورشید درد جام ساقی است
اگر دوری بود دوران جام استگر ایامی خوش است ایام ساقی است
سروش آشنایی گوش کن گوشصراحی قاصد پیغام ساقی است
اسیر از گریه مستانه شادمدلم در سینه بی آرام ساقی است