شمارهٔ ۳۰۰
دو جهان از کتاب دل ورقی استزندگی سطری و فنا سبقی است
تب رشک که سوخت گلشن راغنچه تبخاله ای و گل عرقی است
گل خورشید غنچه می خنددصبح بی باده شام بی شفقی است
هنر از عیب می توان دانستعالم آیینه خانه سبقی است
می گریزم اسیر از آزادیدل بی داغ لکه بهقی است؟