شمارهٔ ۵۸۵
تا دل مست تو را داغ وفا بخشیدندجرم صد میکده از نیم دعا بخشیدند
بیکسی قرعه اقبال سلیمانی زدجای خاتم دل شوریده به ما بخشیدند
بر سر شمع زند دسته گف فیض سحرتا به پروانه ما بال هما بخشیدند
هستی و نیستی اقلیم تبهکاری بودجرم ما را زکجا تا به کجا بخشیدند
دوستان سینه صاف آینه توفیق استجرم ناکرده ما را به وفا بخشیدند
شعله خوی تو هر لحظه به رنگی می سوختپر طاوس به خاکستر ما بخشیدند
مشت خاکستر ما سرمه دل ساز اسیرروشنایی است که در راه خدا بخشیدند