گنج

شمارهٔ ۸۹

گداخت بر لب حسرت ترانه دل ماتبسمی کن و بشکن بهانه دل ما
سلم فروخته خرمن به برق ناکامیدمیدن و ندمیدن ز دانه دل ما
حباب چشمه نزدیک راه تفرقه ایمخراب سیل غبار است خانه دل ما
ز جوش بلبل و پروانه چون گل از هم ریختبه شاخسار جنون آشیانه دل ما
که در دل است که درگرد شوق پنهان استزسجده پاشی ما آستانه دل ما
زساده لوحی حیرت اسیر نومیدیمکه راه گوش نداند فسانه دل ما