گنج

شمارهٔ ۸۸

قافیه: اردلما۸ بیت
آیینه خرد حسن ز بازار دل ماسوگند خورد عشق به دیدار دل ما
آنها که دل از گل،ستم از رحم ندانندحیف است که باشند هوادار دل ما
با عربده بیگانه شدن فکر دل توبی حوصله دیوانه شدن کار دل ما
بیخوابی اندیشه دل حوصله می سوختشد داغ جنون دیده بیدار دل ما
حیف است که از آینه ات گرد برآیدغافل به از این باش خبردار دل ما
تعمیر خجالت از خانه به دوشیبیساختگی تا شده معمار دل ما
آنها که نگشتند خریدار دل مابسیار نبودند خریدار دل ما؟
گفتیم اسیریم نگشتیم گنهکارشرمنده شو از مستی بسیار دل ما