گنج

شمارهٔ ۸۷

دگر چه باده به پیمانه می کند دل ماکه مشق گریه مستانه می کند دل ما
به جان شکافی مژگان قسم که شب همه شبخیال زلف تو را شانه می کند دل ما
فضول قدر نفهمیدگی نمی داندچه بحثهای حریفانه می کند دل ما
چگونه رخنه گر ملک عافیت نشودحدیث تیغ تو افسانه می کند دل ما
دماغ سیر ندارد حریف صحرا نیستجنون به حوصله خانه می کند دل ما
گهی به دام تپدگاه در قفس رقصدطواف کعبه و بتخانه می کند دل ما