گنج

شمارهٔ ۷۰۱

قافیه: امخویش۵ بیت
گر از تو بشنویم جواب سلام خویشبالای آفتاب نویسیم نام خویش
یک ره نظر به حال دل ما نمی کنیافتاده است مرغ نگاهت به دام خویش
تا چند چون صبا ز خود افسردگی کشمجوشی چو غنچه می زنم آخر به کام خویش
عمری گذشت و قرب نگاهی نیافتمآن طالعم کجاست که خوانی غلام خویش
خواهم اسیر اینقدر از بخت همرهیکز همزبان یار کشم انتقام خویش