گنج

شمارهٔ ۳۹۴

قافیه: لمیگرفت۷ بیت
فرصت مجنون اگر دنبال محمل می گرفتنقش پای ناقه صحرا در سلاسل می گرفت
برده بی پرواییم تا صیدگاه مدعاسعی باطل هرزه بر خود کار مشکل می گرفت
رفته ام از خاطرش تقریب فریادی کجاستکاش جای آشنایی کینه در دل می گرفت
در پناه داغت از محشر چه پروا داشتمگر غبارم بعد مردن دامن دل می گرفت
در بیابان طلب آوارگی صیاد بودشوق ما درگام اول صید منزل می گرفت
تا چها شرمنده روی محبت می شدیگر دلت آیینه ما در مقابل می گرفت
گر تماشا شکوه ای می داشت از مژگان اسیرخون ما حسرت کشان دامان قاتل می گرفت