شمارهٔ ۲۵۰
کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن استزخم تیغت چون حمایل شد دعای جوشن است
خویش را هر چند عاقل می نمایم در لباسخون صد چاکم فزون در گردن پیراهن است؟
گر بود چشم تری گرد کدورت توتیاستخاک شورانگیز غربت سرمه چشم من است
گردن مینا به مستان نامه سربسته استخون مکن زاهد دل ما را که مضمون روشن است