شمارهٔ ۲۵۱
حشر آرام لقب آتش خس پوش من استزهره زهر نما باده سر جوش من است؟
خندد از چهره خارم گل رخسار کسیهمچو دل آینه ای در بغل هوش من است
تا مروت نکشد خجلت رسوایی خویشقفل زندان شکایت لب خاموش من است
گریه در پرده غیرت چقدر خنده نماستخون خود خوردن و گلرنگ شدن جوش من است