شمارهٔ ۶۱۲
از جان که می شنید اگر حرف غم نبوداز دل چه می کشید کسی گر ستم نبود
شرمنده تغافل و ناز و کرشمه ایمچشم تو آنچه در حق ما کرد کم نبود
تقریب شکوه ای چو فراق تو داشتیمممنون خامه ام که شکایت رقم نبود
ای توبه خون خوری که کدوی شراب ماخاکش ز خون ساغر جمشید کم نبود
مرهم طراوت گل باغ جراحت استبی خنده شکفتگی امید غم نبود
ته جرعه بهار بود زحمت خزانشادی اگر نبود نشان الم نبود
از سر نمود قطع بیابان غم اسیراین سرزمین قلمرو نقش قدم نبود