شمارهٔ ۸۵۳
دل را چگونه منع محبت کند کسیگیرم که بشنود چه نصیحت کند کسی
مستی ز باده خنده ز گل خرمی ز باغدر زیر آسمان چه فراغت کند کسی
گشتم غبار و از سر کویش نمی رومدیگر چه خاک بر سر طاقت کند کسی
ما خود کمر به دشمنی خویش بسته ایمدر حق ما دگر چه مروت کند کسی
این زندگی کرایه مردن نمی کندبهر کدام عمر وصیت کند کسی
گیرم که مهد امن و امان گشته روزگارکو گوشه ای که خواب فراغت کند کسی
با شکوه ساختم که مبادا نهان ز منشکرتو در لباس شکایت کند کسی
غمگین مباش اسیر که هر چند تیره استشام تو را چو صبح سعادت کند کسی