شمارهٔ ۸۵۲
نکند گرچه کسی گوش به فریاد کسیهیچ کافر نکشد منت امداد کسی
هر چه می گویی از آن عربده جو می آیدآه از آن دم که به افسون رود از یاد کسی
بیش از این هم چه کند صنعت آیینه گراندرس بینش نتوان خواند به امداد کسی
رفتم از خاطرش اما نفسی بی من نیستنتوان برد فراموشیم از یاد کسی
شعله داد از نفسی خرمن هستی بر بادنکند رو به خرابی دل آباد کسی
یک سخن بر ورق دفتر ایجاد بس استتا قیامت نشود هیچ کس استاد کسی
هست اقلیم محبت ستم آباد اسیرهیچ کس شکوه نکرده است زبیداد کسی