شمارهٔ ۴۶۳
پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا داردشهید زخم شمشیر تغافل اجرها دارد
فروغ آشناییها نگاه گرم استغنادر این گلشن گل بیگانگی بوی وفا دارد
تغافلهای اول قاصد پیغام دلجویتنوازشنامه های لطف پنهان را جفا دارد
لب از حرف تمنا تا نبندی کار نگشایدخموشی صد کلید از بهر قفل مدعا دارد
زجولان سمندی گشته ام صید پریشانیسر زنجیر سودای مرا باد صبا دارد
به سوی خویش هم از شرم هرگز دیده نگشایدنگاهش گوشه چشمی که دارد با حیا دارد
وفا بیگانه ای را رام خود دیدی اسیر آخرشکایت کم کن از طالع که دولت رو به ما دارد