شمارهٔ ۶۲۶
مست است و عرض آتش رخسار می دهدخورشید را گداخت که را بار می دهد
خط از رخش دمید و هنوز آه می کشیمداریم خضر و تشنگی آزار می دهد
شد موج خیز شعله غبارم چو درد میساقی هنوز باده سرشار می دهد
تا دیده مایل است به تماشای گلستانآیینه گل به دست تو بسیار می دهد
هرگز به نا امیدی امشب نبود اسیراین نخل خشک ما چه شبی بار می دهد