گنج

شمارهٔ ۱۹۲

قطع نظر جزای دل بدگمان خوش استتیغ نهان گداز طراز میان خوش است
اکسیر آبروست سفر در رکاب عشقپرواز گوهر از صدف آشیان خوش است
آخر دچار تیر تو شد استخوان منبال هما گشادن بال کمان خوش است
گل گل شکفته مجلس نیرنگ روزگارتا هست حرف صافدلی در میان خوش است
در زیر چرخ وسعت یک انتعاش نیستپرواز بال بسته در این گلستان خوش است
زنجیر را چو تار نفس پاره می کنددیوانه ای است دل که به بند زبان خوش است
راز نهان ز صفحه سیما نخواندگانآن دل که نیست خون شده امتحان خوش است
دیوانگی است دامش و زنجیر دانه اشصیاد ما پری است ز مردم نهان خوش است
امشب که چشم شوخ تو خوابش نمی بردتا حشر اگر اسیر شود قصه خوان خوش است