گنج

شمارهٔ ۴۱۱

قافیه: اختهصبح۹ بیت
بسکه از مهر او گداخته صبحعلم صدق بر فراخته صبح
جلوه ای کن عجب تماشایی استبرت آیینه خانه ساخته صبح
نرد با آفتاب می بازدرنگ خود را چرا نباخته صبح
چه بساطی به خویش چیده ز رنگتا که را مشتری شناخته صبح
در هوای غبار جولانیرفته از کار بسکه تاخته صبح
داو کن نقد آفتابش رازر انجم نبسته باخته صبح
سنبل شام و یاسمین سحربه هوای تو دسته ساخته صبح
شب وصل خیال قامت اوستآه من گشته سرو و فاخته صبح
می توان دید اسیر از رویشدل آیینه را نواخته صبح