شمارهٔ ۷۴۵
سر و برگ هر شمع یا گل ندارمدل صبر (و) تاب تحمل ندارم
نه سودای آهی نه شوق نگاهیندارم دماغ تغافل ندارم
منم خاک ره گشته سرزمینیکه از آسمان هم تنزل ندارم
چرا تنگدستی کند پایمالمتوکل مگر بر توکل ندارم
ز گلهای اظهار جو می گریزماسیرم من ابرام بلبل ندارم