شمارهٔ ۹۲
هر چند تپید بسمل ماخندان تر گشت قاتل ما
گر برق ز آبرو نیفتدخجلت زدگی است حاصل ما
در سینه دگر سخن نمانده استجای دل اوست یا دل ما
دیوانه آن نزاکت خوشد زلف پری سلاسل ما
می جوشد خنده از گل اومی روید لاله از گل ما
گوشی نکشید گوش دردیفریاد ز حسرت دل ما
در سینه گلستان نگنجدزخمی که شکفته در دل ما
بر دوری ما چرا نخنددجامی زده حسرت از دل ما
از زخم نهان که بیشتر بادگل کرد بهار در گل ما
کس را به سخن نمی گذاردگر قاتل ماست قاتل ما
چندانکه اسیر درد دیدیمآسان تر گشت مشکل ما