گنج

شمارهٔ ۹۳

جذبه‌ها زین کوشش بی‌بال و پر دیدیم ماکعبه و بتخانه را در یک سفر دیدیم ما
هجر ما آیینه وصل است و بعد آیین قُربهر قدر شد دور آن را بیشتر دیدیم ما
از غبار ما بهار چشم حیران می‌چکدفیض‌ها از همت اهل نظر دیدیم ما
وسعت جولان موری نیست در زیر فلکعرصه کون و مکان را مختصر دیدیم ما
اشک ما آیینه می‌کارد به هرجا می‌رودهرچه دیدیم از دل صاحب‌نظر دیدیم ما
هر قدر در پرده بودی هر قدر پنهان شدیبیشتر از بیشتر از بیشتر دیدیم ما
چون توکل خضر ره شد کاهلی‌ها سرعت استمنزل مقصود بی‌عزم سفر دیدیم ما
امتیاز قدر بی‌قدری فزون است از قیاسذره را از آسمان‌ها بیشتر دیدیم ما
هرکجا وحدت بهار جوش یکرنگی نمودآتش یاقوت در آب گهر دیدیم ما
ناامیدی سر به سر امید شد آخر اسیرعاقبت زین نخل بی‌حاصل ثمر دیدیم ما