گنج

شمارهٔ ۹۴

قافیه: انهمیدانیمما۱۱ بیت
خار و گل را جوش یک پیمانه می‌دانیم ماسبزه بیگانه را افسانه می‌دانیم ما
خو به الفت کرده را بیگانه می‌دانیم ماسایه دیوانه را دیوانه می‌دانیم ما
در ریاضی کز خرامت شمع مینا روشن استنکهت گل را پر پروانه می‌دانیم ما
پیش مجنون سربلندی‌ها خیالی بیش نیستآسمان را سایه ویرانه می‌دانیم ما
شعله جواله از هر ترکتازش دیده‌ایمهر غباری را پر پروانه می‌دانیم ما
حرفی از لوح جبین دوستی‌ها خوانده‌ایمآشنایان را ز هم بیگانه می‌دانیم ما
از خرابی‌های دل گردیده نام ما بلندصبحدم را گرد این ویرانه می‌دانیم ما
بی‌قراری‌های پنهان گفت‌و‌گوی ما بس استاز تپیدن‌های دل افسانه می‌دانیم ما
تا سواد خط سودای تو روشن کرده‌ایمنوخطان را سبزه بیگانه می‌دانیم ما
جلوه ایجاد در نور چراغ خود گم استآفرینش را پر پروانه می‌دانیم ما
کس نمی‌فهمد زبان گفت‌و‌گوی ما اسیرهرچه می‌دانیم ما بیگانه می‌دانیم ما