گنج

شمارهٔ ۵۴۲

قافیه: رممیسوزد۷ بیت
نه همین نامه چو شمع از خبرم می سوزدکه چو پروانه پر نامه برم می سوزد
پر طاوس کشد سایه آن جلوه به خاکهر قدم شوق به رنگ دگرم می سوزد
انتظارت نشود سرمه کش دیده کساین چراغی است که از چشم ترم می سوزد
عضو عضوم سبق سوختن از هم گیرندجگر از سینه ودل از جگرم می سوزد
هست در هر دو جهان داغ تو سرمایه منهر کجا می روم آتش به سرم می سوزد
شمع بالین من امشب قد دلجوی کسی استدل خورشید ز رشک جگرم می سوزد
نکند خواب اجل تیره سرانجام اسیرشمع دیدار کسی در نظرم می سوزد