شمارهٔ ۴۷۲
جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر داردگل از جایی دل از جایی می از جایی نظر دارد
نفس فرسوده آتش دل دیوانه ای دارمکه هر آشوبش از طوفان دریایی نظر دارد
گلستان هوس را رنگ و بویی غیر وحشت نیستگلش از جایی و شمشادش از جایی نظر دارد
در آن میخانه وحدت می دهد داد دل عارفکه هر ساغر ز چشم باده پیمایی نظر دارد
نظر تا از کجا دارد دل دیوانه عاشقبه هر شمع و گلی می بینم از جایی نظر دارد
چراغ خلوت ما خواب خاموشی نمی دانددل بیدار می داند کز ایمایی نظر دارد
زند لاف گرفتاری اسیر ما جهانگرد استسر زنجیرش از زلف چلیپایی نظر دارد