گنج

شمارهٔ ۴۷۱

قافیه: اندگردارد۵ بیت
ز آهم هر طرف دل وحشتستان دگر داردخدنگی را که پر برق است پیکان دگر دارد
بود صیادی الفت چو شعر مبتذل گفتنشکار انداز تنهایی شدن شان دگر دارد
ز نشتر زار زیر آسمان چون سبزه می لرزمکه در هر سایه خاری گلستان دگر دارد
زچشم جوهر تیغت مروت می توان دیدنکه در هر مرهمی زخم نمایان دگر دارد
منقش بال طاوسی است هر یک آشیان گردونکه از هر پر فشانی برگریزان دگر دارد