گنج

شمارهٔ ۷۱۲

دیدن رویش نه تنها می برد از یاد گلمی رود از جلوه رنگین او بر باد گل
بیستون گر خار خار جلوه گلگون نداشتکی شراری می نمود از تیشه فرهاد گل
صید خوبی گشته ام کز بوی گل نازکتر استدر قفس بیجا نمی ریزد مرا صیاد گل
عمرها چون سایه با افتادگی طی کرده استتا زند بر سر ز نقش پای او شمشاد گل
داردم دیوانه زنجیر خاموشی اسیرغنچه ا ی کز خنده او می کند فریاد گل