گنج

شمارهٔ ۳۰۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: است۴ بیت
حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاستراز آتش ز جگر تشنگی خس پیداست
تو و مستانه لباسی که طرازی تن خویشمی توان کرد تفاخر که فلان بی سرو پاست
شدم از ضعف غباری که نیایم به نظرصورت هستیم از آینه دل پیداست
ذره هر چند شود گرد فنا خورشید استقطره هر چند شود خاک نه آخر دریاست؟