شمارهٔ ۳۹۰
هر دم ز گریه فیض نوی میتوان گرفتسامان خرمنی ز جوی میتوان گرفت
در راه شوق توشه دل درد دل بس استعمر گذشته را به دوی میتوان گرفت
جولان دل شکاریش از کار برده استمستانه میرسد جلوی میتوان گرفت
منشین ز پا که خضر دچارت نمی شوددامان شوق هرزه دوی می توان گرفت
طرف کلاه شوخی مژگان شکسته استاز چشم خویش هم گروی میتوان گرفت
تنها اسیر برق به منزل نمیرسددست رفیق گر مروی میتوان گرفت