گنج

شمارهٔ ۵۸۲

قافیه: لبستند۶ بیت
عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستندآه از این عقده آسان که چه مشکل بستند
گرچه صید قفسم کی روم از خاطر دامدر هواداری من عهد به یک دل بستند
عشق موجی است که ساغر کش گرداب فناستلب این بحر ز خمیازه ساحل بستند
جگر صید حرم سوز شهیدان وفااول احرام به نقش پی قاتل بستند
شدم آواره و بی دام ندیدم طرفیپایم از رشته صد راه به منزل بستند
رخصت گفت و شنید از نگهت داشت اسیردل و جان راهش از اندیشه باطل بستند