گنج

شمارهٔ ۹

به امید کسی نگذاشت بیدادش دل ما راخدا اجری دهد در کشتن ما قاتل ما را
هوای معتدل کشت پریشان را نمی سازدز برقی پرورد هر لحظه دهقان حاصل ما را
غبار خاطر مقصد شود سعی فضول اینجاندارد هیچ کوشش اجر سعی کامل ما را
شد از عکس رخت آیینه ها دیوان حیرانیچه خواهد شد بخوان یکبار احوال دل ما را
گداز موم بخشد سنگ را نقش نگین دلبه خاطر بگذران گاهی جنون کامل ما را
بود هر موج این دریای آتش نبض، توفانیچه خواهد شد اگر طاقت نهد مدی دل ما را
لبش تبخاله سوز دانه کشت فنا گردداگر در خواب خوش بیند دمیدن حاصل ما را