گنج

شمارهٔ ۳۱۷

قافیه: رنشست۶ بیت
در دامت آن غبار که بر بال و پر نشستشد توتیای بینش و در چشم تر نشست
صبحش نوید دولت بیدار می دهدخورشید طالعی که شبی بیشتر نشست
پروانه چراغ دل روشن من استشبهای انتظار تو نقش سحر نشست
پرواز عندلیب چکد از غبار مننقش شکسگتیم ز گل بیشتر نشست
نظاره بود نو سفر آشیان که بازآمد ز گلشن دل و در چشم تر نشست
شوقم گل همیشه بهار دل است اسیردر دیده یار از همه کس پیشتر نشست