گنج

شمارهٔ ۱۴

فسونی خوانده چشمت شیشه‌ها راکه نرگسدان کند اندیشه‌ها را
خدایا وحشیان را رام ما کننخستین این تغافل‌پیشه‌ها را
مه نو در شفق خوش می‌نمایدبه طاق ابرویش نه شیشه‌ها را
هر آهی بلبلی یا باغبانیغمش گلزار کرد اندیشه‌ها را
نظر هرچند دهقان حریصی استنفس از دل برآرد ریشه‌ها را
اسیر از چشم آهو می‌گریزدبه شیران تنگ دارد بیشه‌ها را