گنج

شمارهٔ ۵۲۰

کی دل کلید راز به دست زبان سپردبحر گهر به موج کجا می توان سپرد
دود است گرد حمله ما در نبرد خصمآتش زند به معرکه چون دل عنان سپرد
جان می توان سپرد به یک روی دل ولیکی راز دوستان به کسی می توان سپرد
صحرا ز پاره دل بی اعتبار ماگوهر به کیسه کرد و به ریگ روان سپرد
حیرت به دیده داد محبت به دل اسیرگوهر به بحر داد و جواهر به کان سپرد