گنج

شمارهٔ ۵۲۱

قافیه: تدرد۹ بیت
بسکه دارم به دل محبت درددرد جویم ز یار و طاقت درد
شاد از آنم که آشنا شده استبا لب زخم من شکایت درد
می ربایند مو به مو از همعضو عضو مرا ز لذت درد
ما کجا تلخی دوا ز کجامی گریزیم در حمایت درد
ناله می روید از نی تیرشدر دل ما به ذوق عشرت درد
استخوانم به خویش می بالدهر نفس زیر بار منت درد
بند بندم طلسم شور نی استتا نمکسود شد ز لذت درد
زده عشقت صلای مهمانیداغ ما را به خوان قسمت درد
می کنم جان فدای گرمی عشقدل اسیر وفای راحت درد