شمارهٔ ۵۲۲
کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرداز طراوت چشم تر جوشد به هر جا بگذرد
گر نباشد مانع نظاره شرم روی دوستیک سر مژگان نگاهم از تماشا بگذرد
با غبار خاطرم گر آشنا گردد نسیمموج نتواند سبک از روی دریا بگذرد
ابرکشت شعله دهقان پر پروانه استمی گدازد برق اگر بر حاصل ما بگذرد
عالم الفت تماشاخانه آمیزش استمیتوان دیدن غباری گر ز دلها بگذرد
سبزهای کز خاک مشتاق وفا روید اسیرروز اول یک سر و گردن ز مینا بگذرد