شمارهٔ ۶۴۷
زاهد در این بهار به ما توبه واگذارپیمانه را به گردش چشم هوا گذار
بر دل غبار رشک فشاندن چه لازم استآیینه را به باطن پاک حیا گذار
دل صاف کن به خلق و گل دوستی بچینبدخواه را به دشمنی خویش واگذار
بگشای دیده گر سفر خواب می کنیدامی به راه قافله نقش پا گذار
امیدوار در قدمت خاک گشته ایمهر جا که پا گذاری در چشم ما گذار
از دوستی مساز به گردابش آسیاخس را به مهربانی سیلاب واگذار
گرداب گوش دارد و موجش زبان درازتا گفتگوی دل به لب ناخدا گذار
در قتل ما به تیغ ستم احتیاج نیستما را به خون ناحق چشم حیا گذار
شو خاکسار اسیر به فتراک سر ببنداز گرد خویش به دام به راه هما گذار